رفتم دکتر. گفت سونوگرافی سه بعدی ضرر داره و من برایی کسی نمی نویسم ولی اگه خودت می خوای من حرفی ندارم. بعد هی توضیح در مضراتش داد که من بی خیال شدم 
راجع به دندون پزشکی پرسیدم که گفت هنوز مانعی نداره ولی کشیدنی نباشه!
وزنم هم تو این یک ماه سه کیلو اضافه شده بود
بیخود نیست دیگه درست و حسابی حلقه تو دستم نمی ره و اونم چند وقتیه که گذاشتم کنار!
راستی ی ی ی ی! دیروز رفتم کلاس های آموزشی دوران بارداری! برای اولین بار می رفتم. خیلی جالب بود! یه سری اطلاعات و توصیه و ورزش! فکر کنم ۱۰ جلسه ای باشه، کلی هیجان زده شده بودم. یه خانومی مادر یکی از مادران باردار بود اومده بو می گفت ببین اینا چه کارا می کنن ما تا نیم ساعت قبل از زایمان پای دار قالی نشسته بودیم!!!
پ.ن1: دکتر گفت: کم خونی داری که
یه قرص آهن قوی تر نوشت که همراه با قبلیه میل شود و یه فولیک اسید دیگه هم روزانه اضافه کرد.
پ.ن2: دکتر گوش هم رفتم. خیلی اتفاقات عجیبی تو گوشم میوفتاد!!! هم عفونت داشت اندکی و هم جرم. آنتی بیوتیک سفلکسیم نوشتن که ظاهرا خوردنش به شما آسیبی نمی زنه، خیالت راحت!!

مربوط به کار باباست!
بعد گفتم شاید فعالیت های تو رو اشتباه تعبیر کردیم و بهت برخورده! خلاصه بعد از لحظاتی چشم انتظاری شما یه هِد جانانه زدی که باز دل ما رو ببری! خلاصه این قصه کمابیش ادامه داشت تا من دیگه خوابم برد و بابا هم دست بر سر تو خوابید!
ولی حالا که خودم اسم بهتری پیدا نکردم گفتم بذار این مادربزرگ هم به آرزوش برسه و تازه کلی هم سوسولیه و منم دیگه فسفر نمی سوزونم! پس تصویب کردم مامان لی لی!!
من که رسماْ به دهن خانوم دکتر و زحمت های مامان بزرگ چشم دوخته بودم و مامان بزرگ (چقدر سخت و طولانی! اول باید یه اسمی به جای مامان بزرگ پیدا کنم!!) هم مات و مبهوت و مشغول فیلم و بالاخره ستون فقرات شما رویت شد 



